شاید توی یه اداره دولتی و خسته کننده و غیرفرهنگی جواب سلام ندادن طبیعی باشه ولی اینکه می بینم کسانی هستند که در تحریریه زورشان میآید جواب سلام بدهند، جای تعجب دارد...
خشا و مامان رفتند آمل... نگذاشتند ببرمشان. حال پدر خوب است. حال من هم خوب است. حمید آمده تهران و من و علی خوشحالیم از بودن کنارش. به جریان نوشتن پروپوزالم کمک زیادی کرده است. دوست دارم این رفیق بسیار با مرام را.
ممکن است خبر بدی بهم برسد... امیدوارم که اینگونه نشود. هرموقع که اینجوری میشود دلم میخواهد کلا توبه کنم از یه کارهایی...
کارم را دوست ندارم. امیدوارم بتوانم زودتر رخت و پخت خویش جمع کنم و دست نگاری گیرم و دل به باغ و بهاری بسپارم...