دیکتاتوری دادهها؛ فراتر از جعلیات
در جامعه پساشبکهای احساس و درک کاربران دستکاری میشود
سالی که گذشت جنگ رسوا کردن اخبار جعلی داغتر بود. اما آنانی که از حجم اخبار جعلی در پیامرسانها و شبکههای اجتماعی شاکیاند بد نیست بدانند که این تازه نشانههای اولیه اسارت تمامی امور زندگی بشر در دست ذهنهایی است که کلاندادهها را تحلیل میکنند. در واقع این تازه شروع نبرد است و به نظر میرسد بزودی شکل بکارگیری دادهها اصلِ درک و احساس ما را نشانه میرود و آن زمان است که واقعیت بیمعناتر از همیشه میشود و شاید هیچگاه نفهمیم مخدر جعلیات تا چه مرزی از توهم ما را پیش برده.
البته دادهها بهتنهایی خطرناک نیستند، بلکه این شوق و لذت ما در خودافشاگری و اعتراف است که جامعه جدید را با تمام اغواگریهایش، خطرناکتر از قبل میکند. پرسش این است که وضعیت امروز سیاست، اقتصاد، فرهنگ و اجتماع در فضایی که دارد جای محیط واقعی را میگیرد، چگونه است؟ روابط شبکهای، رسانههای اجتماعی، هوش مصنوعی و شکل یادگیریِ ماشینی بزودی ما را با چه چالشهایی مواجه میکند؟
تجربه تاریخی نشان میدهد بشر همزمان با دسترسی به منابع بیشتر، باز هم آزادی و آسایش خویش را محدودتر کرده است. علت را باید در لذت اعمال قدرت جست؛ چرا که تمامی اشکال حیات روی زمین ویژگی مشترکی دارند که آن «ابراز وجود» است. این امر برای انسان خردمند یعنی ابراز قدرت. سیاست هم، هنرِ مدیریتِ این قدرت است. ما فقط به ارضای نیازهای اولیه خویش بسنده نمیکنیم بلکه میخواهیم «دیگری» را نیز تسلیم خود کنیم.
البته امروزه برای تسلیم دیگری سراغ جنگ تن به تن یا گرفتن سرزمین نمیرویم. حتی برای اعمال قدرت به تسلط روی ماشینها و فناوری نیاز نداریم، ما بیش از همیشه «جهانگیر» بودن را کنار گذاشتهایم و سراغ «جهانشمول» شدن ایدهها و افکار رفتهایم. میگذاریم سرزمین مال دیگری باشد، اما فکرش مال ما. ما قدرت را با استثمار فکر دیگری اعمال میکنیم. اما اینجا بحث فقط اسارت ایدئولوژیک فکر نیست، بلکه دستکاری احساس است از طریق امکانات جدید تحلیل رفتارهای شبکهای انسان.
نیِ سحرآمیز فناوری
«ویلیام دیویس» در کتاب اخیر خود با عنوان «چهطور احساس دنیا را تسخیر میکند» به اهمیت احساسهایی چون ترس، نفرت و اضطراب میپردازد که چهطور رسانههای اجتماعی در آن نقش دارند و میتوانند شکل واکنش ما را راهبری کنند.
در واقع تهدیدهای بیرونی در فضای فناوریهای نوین ارتباطی، چنان اِکو میشود که ما برای حفظ خویش و همچنین آگاهی از وضعیت دنیا مجبوریم به دنیای دیگری سفر کنیم تا ببینیم در اطرافمان چه میگذرد.
به همین دلیل حتی مخالفان فناوریهای نوین ارتباطی هم مجبورند در همین زمین بازی کنند و همانجا شعار مخالفت بدهند. دیگر این شوخی هم بیمزه شده که از مقامهای سیاسی ایرانی میپرسند با کدام فیلترشکن به توییتر آمدهای. چرا که ایدئولوژی پشت توییتر در نی سحرآمیز خویش میدمد و اگر سیاستمداری قصد رسیدن به بهشت قدرت را دارد باید نغمه این ایدئولوژی را دنبال کند. ما میدانیم که فضای مجازی قرار است چه بلایی سر حریم خصوصی ما بیاورد ولی باز هم مقابلش نمیتوانیم مقاومت کنیم. چون ظاهری اغواگر دارد. ما خودشیفتگی خویش را در این فضا ارضا میکنیم و کلمات خویش را به شکلی اعترافگونه برای تمام دنیای مجازی زمزمه میکنیم ولی به گوش همه عالم میرسد.
وقتی «قدرت جریانها» هم جعلی است
نوع روابط در جامعه شبکهای به گونهای است که اتفاقا بهظاهر تکتک ما روی تمامی امور دنیا تاثیرگذاریم. اینجاست که از نظر مانوئل کاستلز، جامعهشناس شهیر، گسترش منطق شبکهای تغییرات چشمگیری در عملیات و نتایج فرایندهای تولید، تجربه، قدرت و فرهنگ ایجاد میکند. شبکه اجتماعی غیرمجازی همیشه وجود داشته است ولی پارادایم نوین تکنولوژی اطلاعات، بنیان مادی گسترش فراگیر آن را در سراسر ساختار اجتماعی فراهم میآورد. در این فضا این پادشاه یا رهبر سیاسی نیست که کُنفَیکُن میکند بلکه باز به قول کاستلز «قدرت جریانها از جریانهای قدرت پیشی میگیرد». یعنی قدرت در جامعه شبکهای به دست کسانی میافتد که ظرفیتهای ارتباطی میان شبکهها و گروههای درون شبکه را کنترل میکنند. قدرت برخاسته از ارتباط است؛ ارتباطی که دیگر رودررو و همسنگ نیست، بلکه کاربران را از راههای دور به هم وصل میکند تا بتوانند بر تصمیمها تاثیر بگذارد.
کاستلز معتقد است «شبکهها ساختارهایی باز هستند و میتوانند بدون هیچ محدودیتی گسترش یابند و نقاط شاخص جدیدی را در درون خود پذیرا شوند تا زمانی که این نقاط، توانایی ارتباط درشبکه را داشته باشند.»(مهدیزاده، 1396: 318) اما پرسش اینجاست که داخل خود این شبکهها قدرت و ابراز وجود چگونه شکل میگیرد و منتشر میشود؟ جریانهای قدرت در این ساختار روابط چهقدر با واقعیتهای بیرونی سازگارند و چهقدر دستکاری شدهاند؟
باید گفت کاستلز خوشبینانه به روابط شبکهای مینگرد و البته زمانی که ایده خود را مطرح کرد هنوز کلاندادهها و شکل استفاده از آن به اندازه امروز مرسوم نشده بود.
گوشی هوشمند؛ دخمه اعترافگیری
بیونگچول هان، فیلسوف انتقادی و کرهایالاصل آلمانی معتقد است جامعۀ نظارتی جدید از آنچه که در رمان مشهور جرج اورول یعنی ۱۹۸۴ تصویر میشود، بهطرز ظریفی تمامیتخواهتر و سرکوبگرتر است.
به اعتقاد او: «اعترافی که با زور
گرفته میشد، جای خود را به افشاگریهای داوطلبانه داده است. گوشیهای هوشمند هم جایگزین
دخمههای شکنجه شدهاند. همچنین بهجای آنکه مردم را تمکینگر کند، دنبال آن است که
آنها را وابسته کند.»
هان استدلال میکند که چون بدن همان نیروی محوری در تولید صنعتی است، آنچه که زیر
شکنجه انضباط و تنبیه قرار میگرفت خود تن بود. اما در عصر صنعتیزُداییشده این زیستسیاست
با بهکارگیری «کلانداده» به قلمروِ روانی دست انداخته و آن را استثمار کرده است.
«کلانداده یک تشکیلات گستردۀ تجاری است. در آن، از دادههای شخصی، بیوقفه، برای پولسازی و تجاریسازی استفاده میشود. اکنون با افراد به مثابۀ بستههایی از دادهها برخورد میشود که برای مقاصد اقتصادی مبادله میشوند. یعنی ابنای بشر به کالا تبدیل شدهاند». به تعبیر هگلی، ما ارباب و بردۀ همزمان شدهایم تا از دیالکتیک ارباب-برده بگریزیم. هرکسی که از اعتراف در صحن علنی جامعه امتناع کند، نکوهش میشود. شما توییت میکنید پس هستید؛ لایک میکنید تا بیتردید لایک بگیرید؛ به تکتک جزئیات کسالتبار زندگیتان اعتراف کنید تا نجات یابید. هان میگوید: «نئولیبرالیسم یعنی سرمایهداری لایکها».(جفریز، 1396)
آمازون، گوگل، فیسبوک و همه و همه دادههای ما را جمعآوری میکنند تا الگوریتمهای خود را تغذیه کنند: آنها میخواهند گذشتۀ ما را به آینده تبدیل کنند. در واقع تمام نشانههایی که از «بودن» ما در فضای مجازی وجود دارد، تبدیل به کالایی اطلاعاتی برای «فروش» میشود.
این روند چیزی فراتر از برهم خوردن حریم خصوصی ماست. چون فکر پشت کلاندادهها گذشته از نظارت بر رفتار انسان، هدایت روانسیاسی این رفتار را بر عهده گرفته است. این یعنی تسلط بر احساس و بهطبع درک اولیه ما از دنیای اطراف.
هک کردن احساس
ادغام فناوری اطلاعات با فناوری زیستی، ممکن است منجر به ایجاد الگوریتمهایی شود که من را بهتر از خودم بشناسند. وقتی چنین الگوریتمهایی داشته باشید، یک سیستم بیرونی، مانند حکومت یا یک شرکت، هم میتواند تصمیمهای ما را پیشبینی کند و هم اینکه در عواطف من دست ببرد. شاید یک دیکتاتور در کشورداری ضعفهای زیادی داشته باشد، ولی میتواند کاری کند که عاشقش شوم و کاری کند که از مخالفانش متنفر باشم.
فناوریهای زیستی و ارتباطی اکنون میتوانند احساست ما را هک میکنند. نه ایمیلها و حسابهای بانکیمان را. احساس ترس و نفرت و غرور ما را هک میکنند و بعد از این احساسات برای قطبی ساختن و از درون نابود کردن دموکراسی استفاده میکنند. این در واقع روشی است که سیلیکونولی برای فروش محصول به ما پیشگام آن است. اما حالا، دشمنان دموکراسی از همین روش استفاده میکنند تا به ما ترس و نفرت و غرور بفروشند. البته کسانی مثل هراری تاکید میکنند که دشمنان دموکراسی نمیتوانند این احساسات را از هیچ بسازند. پس ضعفهایی که از پیش داریم را پیدا میکنند و از آنها علیه ما استفاده میکنند. بنابراین این مسئولیت همه ماست که ضعفهای خود را بشناسیم و اطمینان حاصل کنیم که آنها به سلاحی در دستان دشمنان دموکراسی تبدیل نخواهند شد.
بررسی میان 20 هزار آمریکایی نشان میدهد که تقریباً نصفشان از تنهایی رنج میبرند. مشکلی که اکنون یک مسئلۀ مزمن سلامت عمومی به حساب میآید. خودشیفتگی نیز عارضۀ مرتبطی است که در ۳۰ سال مطالعات بالینی رو به افزایش بوده است. همچنین بررسی رسانههای اجتماعی از سوی موسسه پژوهشی پیو نیز نشان میدهد گرایش کاربران از فیسبوک و توییتر روزبهروز بیشتر به سمت اینستاگرام و اسنپچت میرود. (Smith, 2018) به این ترتیب تصویر دارد بیش از پیش گسترش مییابد.
یعنی ضعفهایی مثل غرور و خودشیفتگی باعث میشود تا صاحبان قدرت و فناوری به ظاهر به ارضای این نیازها بیایند و اتفاقا راهی را برای به بند کشیدن احساس ما پیدا کنند. متخصصان راهحل این مشکل را «تفکر انتقادی» و ارتقای «سواد رسانهای» میدانند، اما باید تاکید کرد که نمیتوان از تکتک کاربران چنین توقعی داشت. ما در جنگی حاضر شدهایم که در آن نهتنها کسی رنجی نمیبرد، بلکه با ترشح دوپامین در مغزش سرخوشتر از همیشه هم هست. این در حالی است که انسان ذرهذره خود را بیش از پیش تسلیم فناوری میکند. اینجاست که دیکتاتوری دادهها چیزی فراتر از دروغگویی است؛ چون ما در عمل متوجه هیچ دروغی نخواهیم شد.
منابع:
· جفریز، استورات (1396). «نئولیبرالیسم یعنی سرمایهداری لایکها»، مترجم: محمد معماریان، منتشر شده در پایگاه ترجمان
· مهدیزاده، سیدمحمد (1396) «نظریه های رسانه؛ اندیشه های رایج و دیدگاه های انتقادی»، تهران: انتشارات همشهری، چاپ ششم
- Smith Aaron, Monica Anderson (2018). " Social Media Use in 2018" PEW Report: yon.ir/ni0ne
این مطللب در ویژهنامه آخر سال روزنامه اعتماد به چاپ رسیده است.