مدادسیاه

گا‌ه‌نوشته‌‌هایی درباره هنر و ارتباطات

مدادسیاه

گا‌ه‌نوشته‌‌هایی درباره هنر و ارتباطات

بایگانی

۴ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

از نشانه‌های تحت فشار بودن وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات همین بس که وزیرش گفته:«طبق مصوبه شورای عالی مجازی باید کانال‌های دارای بیش از پنج‌هزار عضو نیز از وزارت ارشاد مجوز دریافت کنند.» به گفته واعظی، فعالیت‌های خبری و اطلاع‌رسانی در این کانال‌ها باید مورد استناد باشد تا مردم بتوانند به آنها «اعتماد کنند». وزارت ارشاد هم قرار است کمیته‌ای تشکیل دهد و برای ساماندهی این شبکه‌ها آئین‌نامه تدوین کند.

گفتم فشار، چون بعید است کارشناسان ارتباطات و فناوری اطلاعات دولت ندانند که این‌گونه ساماندهی‌ها بیهوده است. ولی به نظر می‌رسد دولت چنان از سمت نهادهای مختلف برای بستن تلگرام تحت فشار است که برای دلخوشی آنان می‌خواهد تظاهر به ساماندهی کند. گویی می‌خواهد بگوید من یک قدم عقب گذاشته‌ام و ساماندهی‌اش می‌کنم، شما هم بی‌خیال بستن تلگرام شوید.

 متخصصان دولت خوب می‌دانند که بستن تلگرام دردی را دوا نمی‌کند؛ چون در عمل کاربران به پیام‌رسان دیگری کوچ می‌کنند. بنابراین دولت ترجیح می‌دهد همین‌ زمین بازی را فعلا برای خود و هوادارانش نگه دارد. صداوسیما که روی خوشی به دولت نشان نمی‌دهد پس بهتر است از عقب‌ماندگی‌های این رسانه ملی استفاده کند و خودش را روی تبلت‌ها، فبلت‌ها و تلفن‌های همراه به مخاطبان عرضه کند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۵:۵۷

ویدئوی کوتاهی دیدم در آپارات که مسعود فراستی، منتقد مشهور تلویزیون و برنامه هفت، در آن می‌گوید:« من فیلمارو نمیبینم نقد می‌کنم، ولی همچنان نقدم درسته، شما هم نه سوادشو دارین نه…»(با ادبانه این نقطه‌چین می‌شود جیگرشو).

وقتی صحبت از فساد می‌شود معمولا ذهن خیلی‌ها به سمت مسائل ناموسی می‌رود و در مرحله بعد موضوع‌های مالی. ولی من فکر می‌کنم حضور مسعود فراستی در تلویزیون سراسری هم خودش نوعی فساد است. اینکه آدمی خودشیفته را به این شکل چماق می‌کنیم و می‌زنیم تو سر هنر این مملکت. در حالی که هنر چماق نمی‌شناسد.

 

آنها که فراستی را می‌شناسند از نزدیک، می‌گویند «مشکل او Money است...» ولی خب مشکل ایدئولوژی پشت برنامه سینمایی هفت، خودِ «هنر» است. یعنی برنامه «هفت» ساخته می‌شود نه برای نقد(که ای کاش این‌جوری بود) بلکه برای تحقیر سینماگران.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۱۷:۰۱

فهم تاثیر تبلیغات بازرگانی بسیار پیچیده و ادعای افزایش فروش به خاطر تبلیغات شبکه ماهواره‌ای جِم اغراق‌آمیز است

حبابِ بازار جام جِم

 

ادعایی غیررسمی و البته جالبی مطرح شده درباره اینکه تبلیغِ یکی از شرکت‌های غذایی در شبکه ماهواره‌ای «جِم» فروش آن را به شکل محسوسی افزایش داده است. بعید می‌دانم متخصصان بازاریابی و برندینگ این شرکت نیز با اطمینان بتوانند این ادعا را مطرح کنند. پژوهش‌های علوم اجتماعی و ارتباطات تاحدی مدیون عرصه تجارت، بازاریابی و برندینگ است. در واقع در این عرصه بر اساس نیازی واقعی قرار است ببینیم که مشتریان ما چه محصولی را می‌پسندند و کدام شیوه ارائه محصول بیشتر آنها را به سمت خرید سوق داده است. پیشینه چنین پژوهش‌های کاربردی نیز نشان می‌دهد تبلیغات بازرگانی «تنها یکی از» عرصه‌های تاثیرگذار برای خرید محصول است. بنابراین شما به‌عنوان یک سرمایه‌گذار و یا فعال اقتصادی اگر ادعایی را درباره تاثیرگذاری مطلق یک رسانه در فروش محصول شنیدید، حتما این ادعا را با دقت بیشتری بررسی کنید؛ چون تجربه نظریه و عمل در علوم ارتباطات حرف دیگری دارد.

 

تاثیر جم خارق‌العاده است؟

خارق‌العاده چون می‌دانم حضور هر متغیری می‌تواند در حد خودش موثر باشد. وقتی مک‌لوهان می‌گوید: «رسانه همان پیام است»، این حرف نشان می‌دهد که تکنولوژی خنثی نیست و اثر و پیامد خودش را دارد. در دنیای رسانه‌ای شده امروز این اثر حتما بهتر و بیشتر نمایان است. چیزی که این وسط اهمیت دارد آن است که میزان آن چه‌قدر است؟ و این پرسشی است که تمامی تاریخ کوتاه نظریه‌های ارتباطات پی پاسخ به آن بوده. البته بعید است که به این راحتی‌ها به آن پاسخ دهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۵ ، ۱۷:۵۳
نمی‌دانم به چه چیزی ربط دارد، ولی هر شب(تاکید می‌کنم هرشب!) خواب دبستان اندیشه یا راهنمایی شهید بابایی را می‌بینم. همان ساختمان‌های لعنتی و ترس‌آور با مربیان و همشاگردی‌های ترس‌آورتر. همان ساختمانی که نفرت زردرنگی به آجرهایش داشت. میله‌های پنجره‌هایش شبیه زندان بود و آفتاب مهرش همیشه چشم‌مان را می‌زد و مجبور بودیم از خانه روزنامه‌ ببریم و بچسبانیم به شیشه‌ها تا کمتر بتابد به دفتر مشق‌های چرک و خسته آن روز‌ها. همان مدرسه که یکی دو سال اول کلاس‌هایش پرده نداشت.

خواب می‌بینم که باز هم آنجایم با این تفاوت که آدم‌های این روزهایم در دبستان با من همراهند. مثل آن دختری که عاشقش شدم و در عالم خواب هم وسط همین حیاط همین دبستان دوباره مرا به هیچ گرفت و کوچک کرد و رفت. تمام ترس‌های امروزم در راهروهای کم‌نور این دبستان جا خوش کرده‌اند و در عالم خواب سراغ می‌گیرند از من. راستی چرا این‌قدر این مدرسه کم‌نور بود؟ مشکل چه بود؟

خواب می‌بینم انگار چیزی جا گذاشته‌ام در خانه که باید می‌آوردم مدرسه. به همین خاطر اضطراب دارم مدام. ولی بیشتر مواقع خواب می‌بینم که یا درس نخوانده‌ام و یا اینکه یادم رفته امتحان داریم. یا از هر دوی این‌ها بدتر، دیر رسیده‌ام به جلسه امتحان. خواب ساختمانی را می‌بینم که نمی‌دانم کجاست. احتمالا دبستان ابوذر غفاری. همان‌ دبستان نوبت صبح کنار پارک آن طرف بلوار ابوذر. آن ور کانال فاضلاب.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۵ ، ۰۲:۳۴