چماقت را زمین بگذار
ویدئوی کوتاهی دیدم در آپارات که مسعود
فراستی، منتقد مشهور تلویزیون و برنامه هفت، در آن میگوید:« من فیلمارو نمیبینم نقد میکنم، ولی همچنان
نقدم درسته، شما هم نه سوادشو دارین نه…»(با
ادبانه این نقطهچین میشود جیگرشو).
وقتی صحبت از فساد میشود معمولا ذهن خیلیها به سمت مسائل ناموسی میرود و در مرحله بعد موضوعهای مالی. ولی من فکر میکنم حضور مسعود فراستی در تلویزیون سراسری هم خودش نوعی فساد است. اینکه آدمی خودشیفته را به این شکل چماق میکنیم و میزنیم تو سر هنر این مملکت. در حالی که هنر چماق نمیشناسد.
آنها که فراستی را میشناسند از نزدیک، میگویند «مشکل او Money است...» ولی خب مشکل ایدئولوژی پشت برنامه سینمایی هفت، خودِ «هنر» است. یعنی برنامه «هفت» ساخته میشود نه برای نقد(که ای کاش اینجوری بود) بلکه برای تحقیر سینماگران.
قرار بر شاخ شدن هنرمندان نیست؛ چون هنر ایدئولوژیک، بشدت انحصارطلب است. هنر زمانی قابل ستایش است که در خدمت ایدئولوژی محبوب ما باشد و غیر از آن باید تحقیر شود. نمونه بارز آن را میتوانیم در سریالهای فرجالله سلحشور،(یوسف و مردان آنجلس) و محمدرضا ورزی(معمای شاه) دید. سریالهایی با کمترین دقت هنری که کارشان بازآفرینی ایدئولوژی حاکم است. در واقع شبیه تولید دیگر ایدئولوژیها، ما در رسانه شروع میکنیم به طبیعیسازی تفکر امروز جامعه. مثلا یوسف پیامبر در جامعه مصر چند هزار سال پیش حرفهایی میزند که بشدت با سخنرانیهای بزرگان ایدئولوژی حاکم در کشور منطبق است.
در چنین فضای ایدئولوژیزدهای، فیلمساز محبوب هم دهنمکی است که اکنون چماق را کنار گذاشته و با دوربین دیجیتال به ساحت هنر تعرض میکند و عجیب اینکه به گفته همین جناب فراستی بهترین فیلم چند سال اخیر «اخراجیها»ست؛ چون به قول مسعود خان، ادا ندارد.
بله جناب فراستی
هنرمندان ...یه ندارند به شما چیزی بگویند؛ چون شما در عین حالی که ادعای مستقل بودن دارید هم مقابل فیلم حاتمیکیا و هم مقابل فیلم قلادههای طلای طالبی سکوت کردید. چون به شما گفته بودند سکوت کنید.
مشکل بد یا خوب بودن این فیلمها نیست، مشکل اینجاست که شما خیلی درست و منطقی به همه میگویید بیسواد و بی... ولی آنجایی که باید، سکوت میکنید.
مخاطب عادی هم فکر میکند وقتی «نماد نقد سینمایی» در مملکت سکوت کرده حتما فیلم خوبی ساخته شده است(البته مسلم است که نقد فراستی بر فیلم دلیل نهایی و قطعی برای مخاطبان نیست)
با همه این احوال، فارغ از اینکه فراستی چهقدر
کتاب خوانده و نوشته، چهقدر فرانسهاش خوب است و چهقدر نقد را میفهمد، فیلم میبیند،
میتواند چماق خوبی باشد. حتی در دست مخالفان سینمای رانتی. نمونهاش گفتوگو و نقد
بیپروا و شجاعانه او علیه فیلم «محمد رسولالله» مجید مجیدی در ماهنامه «مهرنامه».
فراستی با همه ویژگیهای بد و خوبش در سینمای ایران نقش چماق را بازی میکند. چماقی صیقل داده شده با خط و خالی زیبا که بیشتر به درد آویزان کردن میخورد. با این همه از این چماق برای زخمی کردن هنر سینما استفاده میشود. مشکل نه فراستی است و نه چماق؛ مشکل دستی است که این چماق را در هوا میچرخاند.
بیچاره آن دست که نمیداند با تن خویش چه میکند. یکی بر سر شاخ و بن می برید / خداوند بسـتان نظر کرد و دید، بگفتا که این مرد بد میکند /نه بر دیگری بل به خود میکند!
ای دست! ای دست ایدئولوژی زده به ظاهر خوش نیت، این رسمش نیست. چماقت را زمین بگذار...