گاهی میشه با یه آزمایش خیلی کوچیک خوبی یا بدی خودخواهی یا دیگرخواهی آدمها رو کشف کرد. یه روش بهشدت غیرعلمی و احساسی که برای من تا حالا حسابی جواب داده.
گاهی ماشین ندارید. کسی که هنوز با او آنچنان دوست نیستید شما را سوار ماشینش میکند. میگوید با شما هممسیر است. نزدیکیهای مقصد میگویی مرا همینجا پیاده کن، من میروم خودم. ولی او میگوید: میرسونمت...
و میرساند تو را دم در مقصد.
هنوز با یحیی دوست نشده بودم که با من چنین کرد. شاید هم این معیار خیلی شخصی من است. ولی کسی که حاضر است بهخاطر یک آشنا از وقت، آسایش، زندگی و بنزین ماشینش بزند و تو را برساند، آدم قابل اعتمادی است.
یحیی اینگونه بود...
از فکرش بیرون نمیآیم.
او با بیگانهترین یارش، یعنی سکوت درآمیخت و ناگهان خاطره شد...