اعدام ِبیماری مهلک خوشبینی
چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۲۵ ق.ظ
نمیدانم اینکه در مواجهه با آدمها خوبیهایشان را ببینی، دوستشان داشته باشی، سعی کنی به آنان کمک کنی، کنایههایشان را جدی نگیری یا اصلا متوجه نشوی، دیر به نامردیشان پی ببری و... ناشی از بیماری مهلک خوشبینی است یا فاجعه سادگی و حماقت...
البته جوابهای کلی این ماجرا را خوب میدانم. ولی بگذارید جور دیگری به ماجرا نگاه کنیم؛ سالها پیش صاحبخانهای داشتیم که میگفت اگر گرگ هم نیستی باید ادای گرگ را در بیاوری. البته با زوزههایش دهن ما را سرویس کرد اما نمیدانم گرگ بودن به استمرار حیات در جنگل زندگی منجر میشود؟ به نظر میشود. دستکم قانون طبیعت و اصل تنازع بقا همین را میگوید.
اما راستش را بخواهید به نظرم وصله ناجور زندگی همین خوشبینی (شاید سادگی) باشد. برای همین چون قدرت سازگاری و بهطبع ماندگاری ندارد، خوشبختانه یا متاسفانه از بین میرود.
ما دو نوع فرگشت داریم؛ یکی طبیعی و دیگری طبیعی(مثلا کاری انسان با گرگ کرد و حالا شده سگ خانگی). از طرفی انتقال ژنهای فرهنگی یا همانندساز (میمها) معلوم نیست بنا بر چه دلیلی بر گذشت و ایثار تاکید میکنند. در حالی که این دو ارزش با طبع روزگار در تضاد است. اشتباه نشود من مخالف این دو نیستم حرفم این است که در جمعی که ادب معنای چاپلوسی دارد، گذشت معنای ضعف و جنگ و کشتن ارزش است نمیتوان همچنان بر این ارزشها تکیه کرد و به آیندهای مبهم دل بست که شاید همه اهل رواداری و گذشت باشند.
داروینیستهای مدرن با آمار و ارقام مستند امروز و آینده بشر را بسیار روشنتر از گذشته میدانند. اما کیست که نداند در این راه ما علفهای هرزی هستیم که زیر پای آینده له میشویم.
۹۷/۰۶/۰۷