مبانی 64 کلمهای روزنامهنگاری مقاومت
نقدی بر یادداشت «روزنامه نگاری صلح یا روزنامه نگاری مقاومت» حسن خجسته
دکتر حسن خجسته یکی از بااخلاقترین و باسوادترین اساتید خانواده ارتباطات است. بر کسی خدمات او در زمینه ارتباطات و رادیو پوشیده نیست. از علائق ایشان هم حوزه ارتباطات و سلطه است. از همین منظر امروز ایشان مطلبی را در روزنامه »صبح نو» منتشر کردند با عنوان «روزنامهنگاری صلح یا روزنامهنگاری مقاومت» (اینجا بخوانید).
جای تعجب است که غم و عصبانیت بهحق و درست و متعهد ایشان با آگاهی ناکافی نسبت به روزنامهنگاری صلح میآمیزد و این دلنوشته منتشر میشود. بنده طی این سالها یکی از علاقهمندان به مباحث روزنامهنگاری صلح بوده، از این باب جسارت میکنم و تنها چند توضیح را میآورم.
شناخت خشونت و نه حفظ وضع موجود
فرمودند:«روزنامهنگاری صلح ایده آقای گالتونگ، تفکری ایده آلیستی و درچارچوب لیبرالیسم سیاسی است»مبدع این شیوه روزنامهنگاری گالتونگ است، ولی ادامهدهنده راه کسان دیگری چون خانم مکگلدریک، جیک لینچ، هاوارد رز، ایروان و ... هستند.
در واقع گالتونگ فقط پیشنهاددهنده یک مدل روزنامهنگاری صلح در دهه 70 میلادی بود که این نگاه نیز برخاسته از فرض تاثیرگذاری رسانههاست. اما این که در چارچوب لیبرالیسم سیاسی میگنجد، حرف درستی است. ولی اتفاقا یکی از مهمترین کارهایش درک نسلکشیها و ساختارهای خشونت است.
در جای دیگری آوردهاند که:«روزنامهنگاری صلح متکی به لیبرالیسم سیاسی است، یعنی روابط حاکم بر نظام جهانی و صورتبندی آن درست است فقط باید مراقبت شود تا هرکس تخطی کرد مورد بازخواست قرارگیرد.» در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد که این شیوه روزنامهنگاری فقط پی حفظ وضع موجود نیست. اتفاقا پیش از بروز فاجعه از نقاط بحرانی میگوید و اینکه ممکن است بزودی کشمکشی را پدیدار سازد.
ولی پیش از آن به مدل خود گالتونگ اشاره کنم که یکی از بایستههای اساسی آن فرایندمداری است. یعنی هیچ موقع به موضوع در محدوده زمانی و مکانی مشخص نگاه نمیکند، بلکه آن را در یک جریان و فرایند میبیند. در این مسیر هم قصه را مرغ و تخممرغی نمیکند که پی مقصر بگردد، بلکه دنبال مقومهای اساسی شکلگیری خشونت است.(در ادامه میگویم این مقومها چیست)
از دیگر بایستههای این شیوه روزنامهنگاری «مردمگرایی»، «حقیقتگرایی» و «راهحلگرایی» است. روزنامهنگاری صلح هوادار هیچ سمتی از دعوا نیست، ولی صلح و آرامش انسان و محیط زندگی او برایش مهم است. باز به قول خود گالتونگ اولین چیزی که در جنگها فدا میشود، خود صلح است.
از نظر او اصالت با صلح است و نه جنگ. هرچند که در طول زندگی بشر سالهایی که انسانها با صلح زندگی کردند حدود دوقرن بیشتر نیست.
اهمیت شناخت خشونتهای پنهان
آقای دکتر فرمودند:«محدود به جنگ فیزیکی است» در حالی که گالتونگ مثلت خشونت را رسم میکند. آنچه جناب استاد فرمودند فقط نوک کوه یخی خشونت است.
خشونت فیزیکی دو موتور تقویتکننده بزرگ و مهم دارد. ما فقط «خشونت آشکار» را میبینیم، ولی هیچگاه حواسمان به «خشونت فرهنگی» و «خشونت ساختاری» نیست. شلاقزدن، بمباران، شکنجه و... خشونتهای آشکارا هستند و مربوط به جنبه اخلاقی و رفتاری خشونت که همان خشونت فیزیکی است.
خشونت ساختاری به تضادها میپردازد. مسائلی چون استثمار، آپارتاید، بردهداری، اشغال نظامی، فساد، پارتیبازی، ساخت و پاخت، مصونیت، پدرسالاری، بیعدالتی اقتصادی مربوط به خشونتهای ساختاری است. مثالی که میآورد مربوط به جنگی است که در آن کارگران یک برای دریافت پول در جنگ کشوری دیگر استخدام میشوند و شروع میکنند به کشتن یک سمت دیگر منازعه. این شیوه اعمال خشونت پسزمینهای اقتصادی دارد که مربوط به فقر و بیعدالتی اقتصادی است.
یکی دیگر از موتورهای مقوم خشونت آشکار، خشونت فرهنگی است که از جمله آن میتوان سخنرانیهای نفرتبرانگیز، عقدههای دیگرآزاری، افسانهها و قصههایی از قهرمانان جنگ، برگزیدگی (این که ما ملتی برگزیده هستیم)، خودبزرگبینیِ تمدنی و...
نمیدانم استاد از کدام روزنامهنگاری صلح میگویند؟ و چهقدر در این باره گشتهاند. ولی تا آنجا که حقیر میداند، این شیوه روزنامهنگاری فقط یک ادا یا اسم نیست. کسانی که بهطور جدی در دانشگاههایی چون سیدنی، سیتی لندن، تگزاس و موسسه ترنسند و... این موضوع را پی میگیرند، بهخوبی میدانند که با چه مشکلاتی مواجهاند و اصولا این شیوه روزنامهنگاری نگاهی آرمانی به واقعیتهای عالم ندارد. بلکه سعی میکند با شناخت درست کشمکشها، فقط یکی از متغیرهای خوابانیدن آتش خشونت و جنگ باشد.
موانعی فراتر از لیبرالیسم
دکتر خجسته در ادامه یادداشت خود، فهرستی از ناتوانی روزنامهنگاری صلح آوردهاند که در واقع اشاره به موانع روزنامهنگاری صلح است و اتفاقا این شیوه روزنامهنگاری بهخوبی میداند که با موانع «شخصی»، «سازمانی» و «ایدئولوژیک» مواجه است.
در عرصه موانع شخصی متاسفانه خبرنگاران از بهانه قدیمی عینیتگرایی میگویند و اینکه ما فقط انتشار دهنده وقایع هستیم و این هدفی مقدس است. در حالی که بههیچوجه اینگونه نیست. ما نمیتوانیم گرایشها و اهداف شخصی خود را در انعکاس وقایع پنهان کنیم.
از طرف دیگر ما خبرنگاران برای رساندن اخبار خشونتها با هم رقابت داریم. سرعت را فدای دقت میکنیم. جوری از مرگ چندصد دانشآموز افغانی به دست طالبان مینویسیم و میگوییم که انگار میخواهیم صبحبخیر بگوییم به مخاطبانمان. این یعنی سادهسازی.
بگذریم از فرایند بیحسی و سِر شدن مخاطبان نسبت به جریان جنوب اخبار. بهگونهای که باز به قول خود گالتونگ اگر واقعهای به «آستانه» نرسد، خبر نمیشود. مثلا اگر در سومالی یا پاکستان تعداد کشتهها از یک آستانهای بیشتر نشود، ارزش خبری برای انعکاس ندارد.
این فاجعه تقریبا همان کاری است که صداوسیمای ایران با فلسطینیان و مثلا اهالی غزه کرده و میکند. ما دیگر مثل پیش از اینها نسبت به فجایعی که در آنجا اتفاق میافتد حساس نیستیم. در حالی که جان یک انسان اندازه جان کل عالم ارزش دارد.
یکی دیگر از موانع روزنامهنگاری صلح «موانع سازمانی» است. کیست که «انحصار نوین رسانهها» را نشناسد؟(بن اچ باگدیکیان، انتشارات روایت فتح) استاد ما گله میکنند از روزنامهنگاری صلح در حالی که صلح فرایندی بلندمدت است و با منافع تجاری سازمانهای رسانهای جور نیست. در یک مقاله دیگری هم آورده بودم که به قول دیاموند و مکدونالد این درگیری و خشونت است که خبر میسازد و نه صلح. سادهتر بگویم. آخر وقت کاری و موقع بستن صفحه(مثلا در روزنامهنگاری کاغذی) سردبیر مطلبش را میخواهد و صفحه باید پر شده باشد. در حالی که در فرایند صلح نمیتوان انتظار داشت یک ماجرا صبح اتفاق بیفتد و شب تمام شود. اینجاست که اولویت رسانهها در رقابت با هم جنگ است.
روزنامهنگاران برای پوشش وقایع غیرجنگی هم از مدل روزنامهنگاری پروپاگاندامحور استفاده میکنند. شبیه روزنامهنگاری ورزشی که در آن برد و باخت اهمیت دارد. خاصمحور است و بر پیروزی و اهمیت یک سمت رقابت ورزشی(بخوانید منازعه) تاکید میکند.
مانع سوم این شیوه روزنامهنگاری «ایدئولوژیک» است. مثلا گرایشهای ناسیونالیستی در حوزههای رسانهای. برتر دانستن یک قوم یا ایده در میان کارکنان و مدیران یک سازمان رسانهای و از همه بدتر، «دیگریسازی». اینکه ما خیلی خوبیم و آنها خیلی بدند. این نگاه دیگریساز طی زمان باعث میشود که هیچ حس انسانی به طرف مقابل وجود نداشته باشد. ما اگر بیرحمی و قساوت میکنیم این قساوت به انسانی صورت نگرفته. آنها اصلا انسان نیستند. بنابراین حق ادامه حیات مثل ما ندارد. پس میتوان آن را در رسانهها مرده فرض کرد.
مبانی روزنامهنگاری مقاومت چیست؟
آقای دکتر خجسته در انتهای یاددشتشان از «ژورنالیسم مقاومت» مینویسند. اجازه دهید بگویم از این مقام علمی و دانشگاهی شرح روزنامهنگاری مقاومت در قالب 64 کلمه خیلی بعید است. من هم کاملا به دیدگاههای انتقادی احترام میگذارم و کاملا همدلم با این دیدگاهها.
ولی آیا با اینقدر کلیگویی روزنامهنگاری مقاومت از منظر انتقادی شکل میگیرد؟ بله، جا برای تشریح بیشتر کم است در روزنامه. ولی بخش مهمی از یادداشت ایشان به دلنوشتهای زیبا شبیه است که همه ما با این تلخیها آشناییم و از آن منزجر.
ایشان باید شرح میدادند که روزنامهنگاری مقاومت چیست؟ آیا یک نام است یا یک ایده؟ فرقش با روزنامهنگاری معمول چیست؟ قرار است چه حوزههایی را بیشتر مورد توجه قرار دهد؟ مرز خود را با روزنامهنگاری پروپاگاندامحور جنگ چگونه تفکیک میکند؟ آیا آنچه طی هشت سال دفاع مقدس در رسانههای ایران اتفاق افتاد، نامش روزنامهنگاری مقاومت بود؟
اصولا ما در عرصه نظر و عمل روزنامهنگارانه چهقدر توان ایدهپردازی روزنامهنگاری مقاومت را داریم؟ در میدانی که رسانههای ایران از ابتدای تولد تا همین امروز برای توسعهیافتگی با مانع دولتها مواجه بودند و هستند، این روزنامهنگاری مقاومت چگونه میخواهد سری میان سرها پیدا کند؟ اگر هدف مطالعات انتقادی رهایی است، نسبت این تفکر با رسانههای دولتزده ایرانی چیست؟
رسانه نه موجد جنگ است و نه صلح
در پایان فقط بگویم که روزنامهنگاری صلح اشکالات زیادی دارد و از منظر انتقادی مقالههایی هم درباره آن نوشته شده(مثلا نگاه کنید به مقاله سال 2004 توماس هانیتش با عنوان «روزنامهنگاری صلح یک نیروی حافظ صلح؟») ولی گلههایی که استاد آوردند، ربطی به روزنامهنگاری صلح ندارد.
ایشان از بنده بهتر میدانند که رسانهها متغیر مستقل و موثری برای شکل دادن به جنگها و یا خواباندن آتش آن نیستند. در خوشبینانهترین صورت ممکن رسانه متغیری واسطهای است. امروزه با داشتن امکانات و فنون رسانهای نه میتوان به این راحتیها جنگ راه انداخت و نه اینکه جلوی کشتار را گرفت.
چون تصمیمسازیها درباره شکلگیری جنگ و صلح خارج از ساختارهای رسانهای گرفته میشود. این سیاستمداران و حکومتها هستند که جنگ میآفرینند و مردم مثل علفهایی سبز زیر پای فیلهای جنگطلب و عصبانی له میشوند. ما به عنوان رسانه بازوی شکلدهی به جنگ و صلح هستیم و نه بیشتر. روزنامهنگاری صلح فقط بایستهها و ضرورتهای اخلاقی و حرفهای این واسطهگری مثبت را بر میشمرد و قرار نیست نقشی اساسی و مطلق در شکلدهی به صلح جهانی ایفا کند.
این یادداشت در وبسایت شفقنا منتشر شده است