مدادسیاه

گا‌ه‌نوشته‌‌هایی درباره هنر و ارتباطات

مدادسیاه

گا‌ه‌نوشته‌‌هایی درباره هنر و ارتباطات

بایگانی

پرنده سیاه دزد

سه شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۳، ۰۶:۳۹ ب.ظ

دیشب خواب دیدم کنار پنجره دوجداره و بزرگ خانه اکباتان ایستاده‌ام و محوطه بیرون و مسجد وسط فاز یک را نگاه می‌کنم. حضور بی‌تفاوت مامان‌بزرگ را پشتم حس می‌کردم. ناگهان از کنار پایم پرنده‌ای سیاه به بزرگی عقاب و زشتی میان کلاغ و کرکس رفت بیرون. به منقار جعبه‌ای داشت. احساس کردم چیز ارزشمندی است. بیشتر دقت کردم دیدم انگار مهره‌های تخته‌نرد دارد از آن بیرون می‌ریزد. تخته‌نردی بزرگ و منبت‌کاری شده داخل یک کیسه بود. هول شدم. داد زدم چی رو برد؟ ولی پرنده سیاه پرید. یادم نیست چه شد که یهویی خودم را وسط  محوطه دیدم. انگار از منقارش افتاده بود.

 نمی‌دانم در ناخودآگاهم دقیقا چه می‌گذرد. حس می‌کنم تکه‌ای از من کنده‌ شده که نباید می‌شد. خیلی درد دارد بنابراین احتمالا بزودی دنبالش می‌گردم و پیدایش می‌کنم و می‌گذارمش سر جایش.

پ.ن: جالب است؛ این‌ها را می‌نویسم که فقط نوشته باشم و از اینکه این وبلاگ این‌قدر بیننده‌اش کم است لذت می‌برم، ولی دلم می‌خواهد کسی آن را بخواند و بداند چه می‌کشم. نه، همین که خوانده نمی‌شود خیلی هم بهتر!!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۲/۱۹

نظرات  (۱)

۱۹ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۴۴ فروهر وَ فرداد
در پاریسکافه بار چخبر است؟
اینروزها همه به پاریسکافه بار میروند شما چطور؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی