عشق، ناز یا دروغ؟
حافظ میفرماید:
اگر روم ز پیاش فتنهها برانگیزد
ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
بهنظر میرسد که از زمان خواجه شمسالدین هم دروغ و دوگانگی رفتار در لایهلایه زندگی فرهنگ ایرانی نفوذ کرده بوده. این بیت و این مفهوم رو در اشعار فارسی بسیار دیده میشود. معشوق اگر میلی هم به عاشق دارد باید خود را به بیخیالی بزند.گل اگر اندیشه ای دارد، عشوه در کار عاشق است. عاشق نمیداند بیمحلی معشوق به معنی نبود علاقه است و یا میل به ناز بیشتر.
عاشق پیگیر عشق میشود، چون معشوق ره عاشقان بیچاره می زند به کمان ابرو و در نقاب رود. ولی چرا؟ اگر عشقی هست چرا انکارش کنیم؟ این انکار آیا تنه به دروغ و دو رویی نمیزند؟ چرا داستان های عاشقانه شرقی این قدر پیچیده اند؟
داشتم فکر میکردم که دروغ و دورویی حتی در عاطفیترین روابط ما وجود دارد. با دروغ در عاشقانهترین لحظات زندگیمون هم کنار میآییم. به نظرم یکی از ریشههای فرهنگ دورویی و دروغگویی در ایران را در همین نگاه میتوان جست.