
دیشب برمی گشتم خونه پیاده و گرسنه. یه فلافلی کثیف تو خیابون مون هست. چرک از مغازه و صاحبش می باره. بدون دستکش فلافل ها و مخلفاتش رو گذاشت واسم تو نونی که معلوم بود مونده. با این حال جزو معدود دفعاتی بود که از تنهایی خوردن چیزی لذت بردم. چون کلا از غذا خوردن تنهایی خوشم نمی آد.