شیشه های مات دورتا دور ما را گرفته اند. مدام آب به این محفظه مکعبی شکل وارد می شود و دارد آن را پر می کند. تازگی ها فهمیده ایم که همه ما واماندگان در این مکعب، از دره ای آویزانیم. پیش از این، اهالی مکعب همسایه خواستند دیوارهای مات شیشه ای را بشکند تا در آبی که داشت محفظه را پر می کرد، غرق نشوند. شکستند، ولی همه با هم به پایین دره سقوط کردند.
در مکعب ما هم اوضاع چندان جالب نیست. برخی نشسته اند و آب از سرشان گذشته. ما ایستاده ایم و آب به نزدیکی لب مان رسیده. هنوز محفظه های بالای سقف مکعب هوا را داخل می فرستد. باید سرمان را بالا بگیریم و در آب غوطه بخوریم و نفسی از سوزن روزن سقف به درون بدهیم. نه شکستن دیوار و سقوط فایده ای دارد و نه نشستن و آب از سر گذشتن.
کسی چه می داند، شاید پی روزن سقف رفتن هم بی فایده باشد.
ولی من نمی نشینم
من عاشق آزادی ام
اگر پیدایش نکردم
ایستاده می میرم.
البته قرار است جمعه روزنه ای خیلی کوچک در کف مکعب مات ایجاد کنیم و قطره قطره از حجم خفه کننده آب محفظه بکاهیم. بارها ناموفق بودیم، ولی تلاش دفعه آخرمان تاحدودی نتیجه داد. بیایید به دیواره مات مکعب ثابت کنیم که همیشه قوی تر از اراده «معطوف به آزادی» نیست.