عمو کاوس 13 فروردین از قفس جان پرید. راستش من او را خیلی کم میشناختم. این چند خط تقدیم به نام نیک او.
بمباران تهران ما را به آمل کوچاند و بخشی از کودکی زمان جنگ من در خانه عمو کاوس گذشت. مردی که برای همه جدی بود، جز بچهها. البته با وجود تمام مهربانیهایش من همیشه از او میترسیدم؛ چون دکتر بود و دکتر بودن در مرام کودکی من یعنی آمپول. اما این دکتر با بقیه دکترها فرق داشت. همیشه مشغول مطالعه بود و ساکت. خواستم بگویم شاید همین مطالعه و بهروز بودنش باعث محبوبیتش بود؛ چون حتی تا پلههای پایین مطبش هم مریض مینشست؛ اما عمو حرمت بیمار نگه میداشت و کمتر مریضی ناراضی از مطبش بیرون میآمد. خیلیهایشان که ویزیت هم نمیدادند. میگفت نمیتوانم از پیرزنی که بسختی از چارقدش اسکناس بیرون میکشد، پول بگیرم. هرچند زمان خودش جزو معدود پزشکان کارکشته شهر بود، ولی هیچوقت مثل دیگر همکارانش مال و مکنتی بهم نزد؛ نه از سر بیعرضگی که عمو پول دغدغهاش نبود و اگر بود خدا میداند که نام نیک امروزش در سایه اموال بیحد و حصرش گم میشد.
روستاییان از سر محبت و سادهدلی دستش را سبک میدانستند. برایش خواب میدیدند. یک بار میگفت کسی با حال نزار و رو به موت به مطب آمد و گفت امامزاده عبدالله به خواب مرا گفته برای اینکه خوب شوی برو پیش دکتر شاکر. نگاه کردم و دیدم سرطان دارد. گفتم از طرف من به امامزاده سلام برسان و بگو این مورد را استثنا خودت شفا بده، بقیه با من.
و البته همین نگاه نومیدانهاش به سرطان ترس از این بیماری را به دلش انداخت؛ جوری که وقتی اوایل دهه 70 به همین بیماری مبتلا شد، دیگر آن کاوس سابق نبود. بیش از تمام اطرافیان و حتی همکارانی که بارها عملش کردند درباره بیماریاش میدانست، ولی آنچنان زندگی را دوست میداشت که حاضر به از دست دادنش هم نبود. مرد جدی و کمحرف خانواده حالا نوهدار هم شده بود و تمام این سالهای سرطانزده را با مرهم لبخند و شیرینزبانی «ایران» و «آیلا» سر کرد.
خرچنگ سرطان قربانیاش را سلول به سلول از قفس جان رها میکند و اطرافیان را هم ذرهذره میکشد. خانواده پدری من بارها در این راه جان دادهاند بیچاره عمه فرناز و باهره، بیچاره حاجی شاکر. بیچاره ما....
روز ختم ایران باران بود و در زیبایی بیهمتایش برگریزان بلوغی پنهان. رفتن عزیزان آدم را میشکند و از نو میسازد. اما در این سازش دوباره با زندگی جای خاطرات آن عزیز را دیوار سبزی میگیرد و این سبزینگی در دل همه ما تماشاگه نام نیک کاوس است.